دروغگویی کودکان؛ علت‌ها و راه‌حل‌ها

یکی می‌گوید: «من یک حیوان خانگی دارم.» دیگری فوراً جواب می‌دهد: «من یک تمساح خانگی دارم!»

اگر پدر یا مادر کنار بچه‌ها ایستاده باشند، اولین فکری که از ذهنشان رد می‌شود چیست؟ احتمالاً همان که برای همهٔ ما پیش آمده: «این بچه دروغگوست.»

من می‌خواهم لحظاتی این برچسب را کنار بگذاریم و دروغ گفتن کودک را از منظری دیگر بررسی کنیم.

همهٔ «دروغ‌ها» دروغ نیستند

کودک چهار یا پنج‌ساله قصه می‌سازد. حکایت‌های بلند تعریف می‌کند و به شنیدن و ساختن داستان علاقه دارد. گاهی هم مرز حقیقت و خیال برایش محو می‌شود. او نمی‌خواهد کسی را فریب بدهد.

دروغ گفتن یعنی ذهن دارد رشد می‌کند؟

شاید عجیب باشد، ولی بله. دروغ گفتن مهارت ساده‌ای نیست. کودک باید بداند من چیزی می‌دانم که تو نمی‌دانی. باید حرف راست را در ذهنش نگه دارد و همزمان چیز دیگری بگوید. پژوهش‌ها نشان داده‌اند با بالا رفتن سن، توانایی دروغ گفتن کودکان بیشتر می‌شود و این با پیشرفت کارکردهای اجرایی و درک ذهن دیگران ارتباط دارد.

این به معنای تشویق دروغ نیست. فقط می‌خواهم ببینیم اولین دروغ‌های کودک بیشتر نشانهٔ یک ذهن در حال رشد است، نه الزاما یک اخلاق بد.

کودک چرا دروغ می‌گوید؟

دروغ‌های کودکان را می‌شود به سه دسته تقسیم کرد. دروغ تخیلی، ابزاری و اجتماعی

دروغ های تخیلی برای سرگرمی و خیال‌پردازی است و بیشتر بین سه تا پنج سالگی دیده می‌شود. دروغ ابزاری برای رسیدن به چیزی است که کودک می‌خواهد و یا برای فرار از پیامد بد و دروغ اجتماعی برای جلب توجه یا پذیرفته شدن در جمع گفته می‌شود.

پشت این دسته‌ها دلیل‌های آشنایی هست.

  1. آرزو. کودک پیش‌دبستانی وقتی چیزی را آرزو دارد، گاهی طوری حرف می‌زند که انگار دارد. او دروغ نمی‌گوید، آرزویش را بلند می‌گوید.
  2. شرم. همهٔ ما از بچگی تا بزرگسالی برای فرار از خجالت دروغ گفته‌ایم. کودک ما هم همین‌طور.
  3. نیاز به توجه. گاهی کودک تشنهٔ دیده شدن است. قصه‌ای باورپذیر با جزئیات می‌سازد و با اشتیاق تعریف می‌کند، چون می‌داند همه نگاهش می‌کنند.
  4. حفظ اعتمادبه‌نفس. مثل بزرگسالان، کودک هم گاهی برای اینکه از چشم خودش نیفتد، حقیقت را کمی تغییر می‌دهد.
  5. الگو. وقتی ما احساس‌هایمان را پنهان می‌کنیم و می‌گوییم «هیچی نیست، خوبم»، کودک بدون اینکه کسی بگوید یاد می‌گیرد، پنهان کردن مجاز است.
  6. ترس از تنبیه.  پژوهش‌ها دربارهٔ این مورد حرف مهمی دارند

در پژوهشی که ویکتوریا تالوار و کانگ لی انجام دادند، کودکان سه و چهارساله را در دو مدرسه در غرب آفریقا مقایسه کردند. دو مدرسه در یک محله بودند، اما یکی خشونت و تنبیه را بخشی از انضباط می‌دانست و دیگری نه. نتیجه چه بود؟ کودکانی که در مدرسهٔ تنبیهی بودند بیشتر برای پنهان کردن خطایشان دروغ می‌گفتند، و در دروغ گفتن هم ماهرتر بودند.

کانگ لی در توضیحش گفته است که محیط خشن، انگیزهٔ کودک را برای پیدا کردن هر راهی برای زنده ماندن در آن محیط بالا می‌برد. دروغ هم برای چنین کودکی یک راه سازگار است. تنبیه دروغ را کم نمی‌کند. فقط به کودک یاد می‌دهد دفعهٔ بعد بهتر پنهانش کند. این به معنای بی‌قاعده بودن نیست. کودک می‌تواند پیامد کارش را ببیند. اما با دروغگویی نباید مثل یک جرم برخورد شود.

اما کِی باید جدی‌تر نگران شد؟

 سه نشانه هست که باید به آن‌ها توجه کرد: دروغ مکرر بدون دلیل روشن، نبودن هیچ حس گناه یا پشیمانی بعد از دروغ، و آسیب دیدن رابطه با همسالان و خانواده.

اگر دروغ‌گویی عادت شده و این نشانه‌ها را می‌بینید، بهتر است متخصص سلامت روان کودک شرایط را ارزیابی کند. هدف پیدا کردن دلیل پشت رفتار است، نه زدن یک برچسب دیگر به کودک.

وقتی کودک دروغ می‌گوید، چه بگوییم؟

  1. اول آرام بمانیم. اگر سریع و بدون فکر واکنش نشان بدهیم، کودک سرزنش و تنبیه بیشتری می‌بیند. نتیجه‌اش دروغ بیشتر برای محافظت از خودش است.
  2. تله نگذاریم. اگر می‌دانیم بچه کاری کرده، نپرسیم «تو این کار را کردی؟». جواب «نه» تقریباً حتمی است و آن «نه» از ترس می‌آید. بهتر است خودمان آنچه دیده‌ایم را بگوییم و با هم سراغ راه‌حل برویم.
  3. قولی ندهیم که نتوانیم نگه داریم.  گاهی می‌گوییم «راستش را بگو، ناراحت نمی‌شوم.» بعد بچه راست می‌گوید و ما از کوره در می‌رویم. پژوهشگرانی مثل کانگ لی هشدار می‌دهند که این کار به کودک یاد می‌دهد راستگویی تنبیه می‌شود. می‌توانیم بگوییم: «خوشحالم که به من گفتی. هنوز نگرانم، ولی با هم حلش می‌کنیم.»
  4. برچسب نزنیم و شرمنده نکنیم. «تو دروغگویی» یک جمله نیست، یک هویت است. هر چه این باور در او قوی‌تر شود، راحت‌تر دروغ می‌گوید.
  5. آینه‌ای از راستگو بودنش را جلویش بگذاریم. جمله‌هایی مثل این:«تو معمولاً همیشه راست می‌گویی. الان تعجب کردم که دروغ گفتی.»«دروغ گفتن اصلاً به شخصیت تو نمی‌خورد.»
  6. آرزویش را بشنویم. وقتی کودک می‌گوید تمساح دارد، می‌شود گفت: «می‌دانم دوست داشتی یک تمساح واقعی در خانه داشته باشی.» این یعنی همدلی. نه تأیید دروغ است و نه سرزنش.
  7. رفتار را از خود کودک جدا کنیم. بچه‌های بزرگ‌تر فکر می‌کنند آدم‌های خوب فقط کار خوب می‌کنند و آدم‌های بد فقط کار بد. برای همین انکار می‌کنند، چون نمی‌خواهند «آدم بد» باشند. باید کمکشان کنیم بفهمند کار بد کردن با آدم بد بودن فرق دارد.
  8. فرصت جبران بدهیم. راهی جلوی پایش بگذاریم تا اشتباهش را درست کند. این به او یاد می‌دهد راه بهتری هم هست و او آدم خوبی است.
  9. وقت فکر کردن بدهیم. عجله نکنیم. بگذاریم دربارهٔ دروغی که گفته فکر کند و راه‌های دیگر را پیدا کند.
  10. از دروغ‌های خودمان حرف بزنیم. گاهی کودک دروغی از ما شنیده است. باید برگردیم و بگوییم: «آن حرفی که زدم درست نبود.» او باید بفهمد ما مراقب بدی نیستیم، فقط یک کارِ بد کرده‌ایم.

منابع 

  • Talwar, V., & Lee, K. (2011). A punitive environment fosters children’s dishonesty: A natural experiment. Child Development, 82(6), 1751–1758. (متن کامل: pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC3218233)
به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط