فبک و تفکر انتقادی: وقتی تسهیلگر سؤال می‌پرسد

پژوهش کایوی وو (۲۰۲۱) در یک مدرسهٔ دولتی در شمال‌شرق چین، شش کلاس هفتم (۱۲ تا ۱۳ ساله) را تصادفی به دو گروه تقسیم کرد. سه کلاس فبک داشتند (۹۰ دانش‌آموز) و سه کلاس درس معمولی (۸۸ دانش‌آموز). در چهار هفته هفت جلسهٔ ۴۰ دقیقه‌ای برگزار شد.

 سؤال این بود: بچه‌هایی که عادت دارند از معلم جواب بگیرند، وقتی ناگهان از خودشان سؤال می‌شود، چه می‌کنند؟

هفتهٔ اول چه شد؟

سکوت.

معلم پرسید چرا درس می‌خوانی. دانش‌آموز گفت برای رفتن به دانشگاه. معلم پرسید فقط همین؟ و دانش‌آموز ساکت ماند.

در دو هفتهٔ اول نشانهٔ روشنی از تفکر سطح بالا دیده نشد. خود نویسنده هم همین را می‌گوید. سکوتِ اول شکست نیست. یعنی بچه‌ها هنوز مطمئن نیستند پرسیدن امن است.

هفتهٔ چهارم چه فرقی کرده بود؟

معلم دربارهٔ دو شخصیت داستان، پرسید چرا فکر می‌کنید دوست‌اند؟ یکی گفت چون با هم بازی می‌کنند. معلم جواب را اصلاح نکرد. فقط حرف را به شکل سؤال برگرداند: «یعنی هر کس با هم بازی کند، دوست است؟» بچه مکث کرد و گفت نه. معلم پرسید: «پس دوست را چطور تعریف می‌کنی؟» و او گفت نمی‌داند.

ولی بقیه وارد شدند. یکی گفت می‌شود با کسی بازی کرد و دوستش نبود. یکی دیگر گفت تونی ناراحت است، چون بیل دوچرخه و اسباب‌بازی‌هایش را خراب کرده و احترامش را نگه نداشته. معلم هم دو بار فقط پرسید: «چرا؟» بچه‌ها تناقض پیدا کردند، مثال نقض آوردند و تعریف ساختند. این‌ها را خودشان انجام دادند.

عددها چه می‌گویند؟

صادقانه بگویم: تقریباً هیچ. آزمون ۱۲ سؤال چندگزینه‌ای بود. گروه فبک ۵ درصد پیشرفت کرد و گروه کنترل ۴ درصد. اندازهٔ اثر حدود ۰٫۰۳ بود، یعنی عملاً ناچیز. نویسنده هم نوشته چهار هفته کوتاه است، نمونه کوچک است و فقط دو معلم در کار بوده‌اند. پس نتیجهٔ قطعی نمی‌شود گرفت.

ولی مصاحبه‌ها چیز دیگری نشان می‌دادند. معلم گفت مشارکت بچه‌ها خیلی بیشتر شده و اگر بیشتر حرف بزنند، بیشتر فکر هم می‌کنند. بچه‌ها سه کلمه را تکرار کردند: آرام، محترمانه، یادگرفتن از دیگران. یکی گفت راحت است، چون معلم قضاوتش نمی‌کند. یکی هم گفت نمی‌فهمد این کلاس‌ها چه ربطی به امتحان دارد.

برای من چه آموخته‌ای داشت؟

سه چیز:

سکوت اول را جدی نگیرم. اگر بچه‌ها چند جلسهٔ اول ساکت ماندند، کار از دست نرفته. معلم این پژوهش هم همین راه را رفت.

ساده‌ترین ابزار من «یعنی…؟» است. به جای «درست است» یا «غلط است»، حرف خود بچه را به شکل سؤال پس بدهم. یا بپرسم این کلمه را چطور تعریف می‌کنی. دوست، عدالت، راست‌گویی. بچه‌ها خودشان به مرز مفهوم می‌رسند.

تغییر را در گفتگو ببینم، نه فقط در آزمون. اگر والدی بپرسد فبک به چه دردی می‌خورد، جواب صادقانه‌ام این است: در چهار هفته نمرهٔ آزمون چندان تکان نخورد. ولی بچه‌ها از جواب‌های «بله» و «نه» به دلیل آوردن رسیدند.

فبک از معلم می‌خواهد جواب‌دهنده بودن را کنار بگذارد. در این پژوهش، چهار هفته طول کشید تا معلم کمی در این نقش راحت شود. به نظرم کار ما هم همین است. کم‌کم. هر جلسه کمی بیشتر.

 

 

 

 

منبع

Wu, C. (2021). Training Teachers in China to Use the Philosophy for Children Approach and Its Impact on Critical Thinking Skills: A Pilot Study. Education Sciences, 11(5), 206. https://doi.org/10.3390/educsci11050206

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط