
چگونه از احساسات خودمان آگاه شویم؟
ممکنه ما سال ها احساسات خودمان را سرکوب و انکار کرده باشیم، آنها را کوچک و ناچیز به حساب آورده ایم و اعتبار لازم به

ممکنه ما سال ها احساسات خودمان را سرکوب و انکار کرده باشیم، آنها را کوچک و ناچیز به حساب آورده ایم و اعتبار لازم به

صبحها، خیلی از والدین یک صحنهی تکراری را تجربه میکنند. بچه دلدرد میگیرد. گریه میکند. میگوید نمیخواهم مدرسه بروم و والد مستاصل می شود از

تصور کنید صبح، دم در مهدکودک بچهای به مادرش چسبیده، جیغ میزند، التماس میکند که مامان نره. مادر با چشمهای خیس از بچه جدا میشود

وقتی کودکی وسط بازی، وسیلهاش را به همبازیاش قرض میدهد، وقتی سر کلاس بهجای پریدن از جا، دستش را بالا میبرد، یا وقتی وسط انجام

وقتی بچه ها دائماً ناله میکنند، ممکن است ما بهعنوان والد یا مراقبتکننده در ظاهر پاسخ مناسبی بدهیم، اما در باطن بسیار خسته از نالهی

در مغز کودک هنگام عصبانیت چه اتفاقی میافتد؟ کودک شما در را محکم میبندد، جیغ میزند ازت متنفرم. ما خیلی راحت فکر میکنیم دارد لجبازی

هیجانات جزئی از زندگی ما هستند، از شادی و خوشحالی گرفته تا غم، ترس، خشم و ناامیدی. کودکان هم دقیقاً مثل بزرگسالان همهی این احساسات

خیلی از والدین با این پارادوکس دستوپنجه نرم میکنند که هرچه بیشتر مراقبت کنیم، بهتر است. اما روانشناسی رشد چیز دیگری میگوید. توجهی که با

خیلی از والدین یک نگرانی مشترک دارند: نمیدانم دارم زیادی سختگیری میکنم یا زیادی راحت میگذرم. این نگرانی بیدلیل نیست. روانشناسی رشد، از دههی ۱۹۶۰

هنگام عصبانیت و پرخاشگری کودک، اولین و مهمترین مسئله، حفظ امنیت کودک و اطرافیان اوست. اما در چنین لحظاتی در مغز کودک چه میگذرد و