کودکی که گوش می‌دهد ولی دستش را بالا نمی‌برد: سکوت در حلقه‌ی فبک

مقاله ای که امروز خوندم درباره یک موضوعی بود که احتمالا خیلی از تسهیلگرا باهاش روبه رو شدن: چرا بعضی بچه‌ها توی حلقه‌ی فبک حرف نمی‌زنن؟ همون کودکی که همیشه هست؛ نشسته، با دقت گوش می‌ده، ولی دستش بالا نمی‌ره.

اولین موضوع این که: سکوت همیشه به معنی مشارکت‌نکردن نیست. پژوهشگرهایی که سکوت توی کلاس رو بررسی کردن، چند نوع سکوت رو از هم جدا کردن؛ یکیش خجالت، یکیش یه‌جور مقاومت آروم در برابر شیوه‌ی اداره‌شدن گفت‌وگو، و اخریش سکوت درگیر است؛ یعنی کودک داره فکر می‌کنه.

اما بعضی وقت‌ها مسائل دیگه ای ممکنه در جریان باشه مثلا:

  • می‌ترسه جوابش «اشتباه» باشه جلوی بقیه.
  • وقت کافی برای شکل‌گرفتن فکر نداره؛ همه دارن سریع حرف می‌زنن و اون هنوز داره فکر می‌کنه.
  • فکر می‌کنه فقط بچه‌های «زرنگ‌تر» صداشون شنیده می‌شه.
  • اصلاً با فرمت کل‌گروهی راحت نیست؛ توی گفت‌وگوی دونفره شاید عالی حرف بزنه.

 این‌جا سؤال کاربردی برام این بود: تسهیلگر چیکار کنه که این بچه راحت‌تر باشه، بدون اینکه فشاری را تجربه کند؟

چیزی که بیشتر از همه به کارم اومد، این بود که به‌جای اینکه بخوام کودک رو مجبور به حرف‌زدن کنم، لحظه‌ی قبل از حرف‌زدن رو تغییر بدم. مثلاً قبل از اینکه سؤال رو کل حلقه بپرسم، اول می‌ذارم دونفره باهم حرف بزنن. وقتی یک کودک ایده‌اش رو اول آروم و بی‌تماشاگر به هم‌کلاسیش گفته، چند دقیقه بعد گفتنش جلوی همه خیلی راحت‌تره.

موضوع بعدی دادن زمان سکوت بعد از سؤال است. من الان بعد از هر سؤال چند ثانیه سکوت می کنم  و اجازه میدم فکر کنن. اولش عجیب بود، ولی بعد دیدم دقیقاً همون کودکی که کندتر فکر می کرد، وارد فاز گفت و گو شد.

راه‌های بی‌کلام هم کمک می‌کنه؛ شست بالا یا پایین، دست‌بلندکردن برای «کی موافقه»، رد‌کردن یه شیء دور حلقه. این‌جوری کودکی که هنوز آماده‌ی جمله‌ساختن نیست، بازم یه‌جوری توی گفت‌وگوئه.

و یه نکته‌ی مهم‌تر: وقتی به هر جوابی یه‌جور واکنش نشون بدم، نه با ذوق بیشتر برای جواب‌های به اصطلاح بهتر، بچه‌ها کم‌کم دیگه قبل از گفتن، جواب‌شون رو برای درست‌بودنش نمی‌سنجن.

جالب‌ترین چیزی که ازش یاد گرفتم شاید همین بود: وقتی به کودک بگم لازم نیست هر جلسه حرف بزنه، دقیقاً همون کودک زودتر داوطلب می‌شه.یه جور پذیرش بی قید و شرط.

هدف من دیگه این نیست که از هر بچه‌ای هر جلسه یه جمله بیرون بکشم؛ هدف اینه که حلقه‌ای بسازم که آن‌قدر امن باشه، آن‌قدر آروم پیش بره، که حرف‌زدن توش دیر یا زود ممکن به‌نظر برسه.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط