یک پژوهش کیفی در اندونزی رفته سراغ کلاس‌های زبان انگلیسیِ پایه ششمی‌ها و بررسی کردند وقتی معلم به‌جای متن کتاب های درسی، از قصه‌ ها استفاده می‌کنند، چه اتفاقی می‌افته. به نظرم نتیجه جالب بود: بچه‌ها وقتی با قصه مواجه می‌شوند، به‌طور طبیعی شروع می‌کنن به سؤال‌پرسیدن نه فقط سوالاتی از این دست که: بعدش چی شد؟، بلکه سؤالاتی مثل چرا اون این‌قدر کنجکاو بود که همه‌چیز رو امتحان کنه؟. همین سؤال‌ها می تونن دریچه‌ی ورود به تفکر انتقادی باشن، چون بچه مجبور می‌شه از تجربه‌ی شخصی خودش برای پاسخ استفاده کنه.

اما بچه ها چطوری به سؤال ها جواب میدن؟

نکته‌ای که برام کاربردی بود، راهبردی به اسم Question-Answer Relationship (QAR) بود. اینجا از بچه می‌خوایم قبل از جواب‌دادن، تشخیص بده جوابش رو از کجا پیدا کرده:

  • مستقیم از متن (توی خود قصه نوشته شده بوده)
  • با ترکیب چند جمله از متن (باید خودش دو تیکه از داستان رو کنار هم بذاره)
  • از تجربه خودش (از تجربه و دانش خودش، چیزی که توی قصه نیومده)

این تفکیک کمک می‌کنه فرق بین فهمیدن متن و نظردادن درباره‌ی متن را بشناسه، مهارتی که هم برای درک مطلب لازمه، هم برای فبک.

 

نکته‌ای که پژوهش خیلی بهش تأکید داشت این بود که تسهیلگر نباید جواب بده. تسهیلگر فقط سؤال متقابل می‌پرسه تا بچه ها خودشان استدلالشان را بسازن. توی جلسات فبک هم دقیقاً همینه مثلا وقتی بچه می‌گه: چون خرس عصبانی بود، به‌جای تأیید یا رد، می‌پرسم از کجا فهمیدی عصبانی بود؟ یا اگه تو جای خرس بودی چه حسی داشتی؟.

 این پژوهش یه نکته‌ی مهم دیگه را هم بررسی کرده، اگه متن قصه برای سطح بچه‌ها سخت باشه، بیشتر وقت جلسه صرف توضیح واژه‌های سخت می‌شه و کاوش فلسفی اصلاً شکل نمی‌گیره. بنابراین انتخاب قصه‌ی متناسب با سن و سطح رشد شناختی کودک، پیش‌نیاز جلسه‌ی فلسفی است.

لینک مقاله را هم اینجا میذارم.

https://doi.org/10.11591/ETJ.V9I2.10948

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط