همه ما دوست داریم فرزندانمان در زندگی موفق باشند. اما برای موفقیت، همیشه بهره هوشی و نمره IQ افراد پیشبینیکننده قوی نیست و عوامل دیگری نیز میتوانند در داشتن یک زندگی سالم و موفق نقش داشته باشند. یکی از این عوامل، هوش هیجانی یا EQ است. موضوع هوش هیجانی از سال ۱۹۹۰ مطرح شد و از آن زمان تاکنون پژوهشهای زیادی در این زمینه انجام شده است.
هوش هیجانی شامل تواناییهایی مانند موارد زیر است:
- شناخت احساسات خود و دیگران
- تصمیمگیری مناسب در موقعیتهای مختلف زندگی
- توانایی مدیریت خود هنگام روبهرو شدن با هیجانهای شدید
- توانایی سازگاری با تغییرات و حل مسئله
خانواده؛ اولین محیط یادگیری هوش هیجانی
محیط خانواده اولین جایی است که کودک بهطور مستقیم و غیرمستقیم، بسیاری از مهارتهای هیجانی را یاد میگیرد. برای مثال، والدینی که به هیجانات آگاهی بیشتری دارند، زمانی که فرزندشان دچار خشم، غم، ترس و… میشود، او را سرزنش یا نادیده نمیگیرند. آنها هیجانات را به عنوان بخشی طبیعی از زندگی میپذیرند، با کودک همدلی میکنند و به او کمک میکنند احساس خود را بشناسد و به شکل مناسبتری آن را مدیریت کند. پژوهشها نیز نشان دادهاند که شیوههای فرزندپروری و رفتارهایی مانند پاسخگویی هیجانی و همراهی والد با احساسات کودک، با رشد هوش هیجانی کودکان ارتباط دارند.
برای مثال، برنامههای فرزندپروری مبتنی بر آموزش هیجانی نیز نشان دادهاند که آموزش آگاهی و تنظیم هیجان به والدین و استفاده از شیوههای مربیگری هیجانی میتواند به بهبود تعامل والد و کودک کمک کند.
تفاوت هوش بهر (IQ) با هوش هیجانی (EQ) چیست؟
هوش بهر میتواند به فرزند ما کمک کند تا در زمینههای تحصیلی و شناختی عملکرد خوبی داشته باشد، اما لزوماً داشتن IQ بالا به تنهایی برای داشتن یک زندگی سالم و موفق کافی نیست. در مقابل، هوش هیجانی میتواند در شناخت و مدیریت احساسات، کنترل رفتار، برقراری ارتباط با دیگران و سازگاری با موقعیتهای مختلف نقش داشته باشد. بنابراین بهتر است IQ و EQ را در مقابل یکدیگر قرار ندهیم. داشتن توانمندیهای شناختی در کنار مهارتهای هیجانی میتواند به رشد مطلوبتر فرزند ما کمک کند.
چگونه هوش هیجانی را پرورش دهیم؟
۱. آگاهی از هیجانات کودک
به عنوان والد، ابتدا لازم است از هیجانات خودمان آگاه باشیم؛ یعنی بتوانیم احساسات خود را تشخیص دهیم و به هیجانات دیگران نیز توجه کنیم. وقتی والد احساسات خودش را بهتر میشناسد و میتواند آنها را مدیریت کند، راحتتر میتواند هیجانات کودک را ببیند و با او همدلی کند.
۲. گوش دادن همدلانه
وقتی میخواهیم با کودک همدلی کنیم، بهتر است فقط به دنبال جمعآوری اطلاعات نباشیم؛ بلکه به نشانههای هیجانی او نیز توجه کنیم.چند نکته میتواند در گوش دادن همدلانه به ما کمک کند:
- به نشانههای فیزیکی و رفتاری هیجانات کودک توجه کنیم.
- آنچه را که کودک بیان میکند، به زبان خودش و به شیوهای غیرانتقادی و آرامشبخش بازگو کنیم.
- از موقعیتهایی که باعث ایجاد صمیمیت میان ما و کودک میشوند استفاده کنیم.
- کودک را با سؤالهای پشت سر هم تحت فشار قرار ندهیم.
- به جای پرسیدن سؤالهای زیاد، گاهی مشاهده خودمان را با او در میان بگذاریم؛ مثلاً: «امروز به نظر میاد خیلی کلافهای.»
- اگر پاسخ یک سؤال را از قبل میدانیم، آن را به شکل بازجویی از کودک نپرسیم.
- گاهی میتوانیم مثالهایی از زندگی خودمان، متناسب با سن کودک، برای او بزنیم.
- لازم نیست همیشه فوراً راهحل ارائه کنیم؛ گاهی کودک فقط نیاز دارد شنیده و درک شود. اگر خودش درخواست کمک کرد، میتوانیم با هم به دنبال راهحل بگردیم.
۳. نامگذاری احساسات
یکی دیگر از مهارتهای مهم، کمک به کودک برای پیدا کردن واژههایی برای توصیف احساساتش است.وقتی به کودک کمک میکنیم احساس خود را نامگذاری کند، در واقع به او کمک میکنیم تجربه درونی خودش را بهتر بشناسد.
۴. تعیین حد و مرز
ما و فرزندانمان باید بدانیم که مشکل اصلی، خود احساسات نیست؛ بلکه ممکن است رفتاری باشد که در نتیجه آن احساس انجام میدهیم.همه احساسات قابل پذیرش هستند، اما همه رفتارها قابل پذیرش نیستند.
هدف از پرورش هوش هیجانی این نیست که کودک همیشه آرام باشد، عصبانی نشود یا احساسات ناخوشایند را تجربه نکند. احساسات بخش طبیعی زندگی هستند. هدف این است که کودک یاد بگیرد احساساتش را بشناسد، برای آنها اسم پیدا کند، دربارهشان صحبت کند و به تدریج راههای سالمتری برای مدیریت آنها پیدا کند.




آخرین نظرات: